عشق و نفرت...

زندگی چیزه عجیبیه.... یه زمانی میاد که به خودت میگی که من از همه خوشبخت تر هستم من الان روی قله خوشی ها استادم و دارم نفس میکشم .... هیچکس مثل من نیست من خیلی خوشبختم. یه روزهایی هم میاد که وقتی خودت رو تو اینه میبینی به خودت میگی اهای پسر از تو بدبخت تر هم هست!!!!

نمیدونم چی بگم یا چطور توضیحش بدم اما فقط این رو میتونم بگم که هر خوشی که برات هست باید اماده غمش هم باشی چون هیچی خوشی ماندگار نیست و برات همیشگی نیستو بالعکس هم برای غم....

اما خدا نکنه که اون روزی بیاد که به غم و شادی شدن زندگیت عادت کنی !!!

عشق و نفرت خیلی با هم تفاوت دارن اما فاطله عشق تا نفرت یه تار مو بیشتر نیست.

مراقب عشق و عاشقی خودتون باشید که این تار مو به هیچکس رحم نمیکنه چه معشوق باشی چه عاشق... نیاد اون روزی که بگی خاطرات رو فراموش میکنم مو به موش رو برو با هر کی که دلت میخواد روبرو  شو/بدون واسه من مرده کسی که با دنیا عوض نمیکردم یه تاره موش رو .....

http://up.vatandownload.com/images/gr9i97stz3dtpjkn461.jpg

سیگار....

اهل سیگار نیستم اما گهگاهی میکشم اما تو این روزها وقتی میام تو اتاقم و همه خانواده خواب هستند یه نخ روشن میکنم و میزارم همین جوری بسوزه بدون اینکه من کامی بگیرم ...!

اخه یادم میاد که وقتی خودش تو اتاقم میومد سیگار میکشید و اتاقم بوی عطر اون و سیگار رو تو خودش نگه میداشت و یه بوی عجیب و خاصی میگرفت اتاق. اخه الانم اتاقم همون بو رو میده همون  بوی همیشگی رو چقدر ارامش بخشه . یه وقت هایی همچین تو رویای با اون بودن غرق میشم که حس میکنم کنارم نشسته .... اما وقتی به خودم میام وقتی میبینم که نیست دنیا رو سرم خراب میشه از اتاق بیرون میزنم مثل دیونه ها تو پارک روبروی خونه قدم میزنم و به اون فکر میکنم...اما ای کاش میشد فهمید که ایا اونم به من فکر میکنه یا نه ؟

اگه فکر میکنه چرا خبری نمیده اگه دوستم داشته یا داره چرا تلاش نمیکنه که باز کنار هم باشیم

فردا هم میاد یه روز دیگه اما این روزها برای من هیچ چیزی نیست همش تکراریه .... تابش نور خورشید نور ملایمه مهتاب همش برای من بی معنیه....