دیگر برایم نخوان ...

نه از سهراب .. نه فریدون مشیری .. نه اخوان ِ ثالث!از نیما هم که همیشه

نا امید بوده ام ...گرچه شباهنگامش مرا در خود غوطه ور می کند با

فلسفه ی انتظار! ..از شاملو چیزی نگو وقتی چهره آبی عشق پیدا نیست! .

.و از بیژن جلالی حرفی نزن که برای تنهایی گربه اش اشک خواهم ریخت

..ها! .. گفتی فروغ ...آنقدر تنهایش گذاشتند تا به خاک ظهیرالدوله نشست!

حالا سالهاست که دستهایش .. چشمهایش .. لبهایش .. آآه .. صدایش

پوسیده! ...دیگر به گاو و دختر لُر اعتقادی ندارم!از قهوه ی اسپرسو

متنفرم!!! .. دلم چای گرم می خواهد ..و سیگار را ترک کرده ام ...

ترک کرده ام از همان روزی که صندلی همیشگی ِ کوشه ی کافه

شکست! ..هنوز هم بوی خیس شال گردن مستم می کند .. و او.ور ،

برایم جذابترین تن پوش ِ زمستانی دنیاست ....به هواشناسی اعتماد نکن! ..

همیشه مزخرف می گویند! ..برف را نمی دانم اما .. قطعآ باران خواهد بارید! ....


و من هنوز به آغاز تمام فصل های سرد مومنم .....


http://up.vatandownload.com/images/u38bbcb7ag2k6ehn1gg.jpg